تبليغاتX
hezaar2
میرحسین موسوی


جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد: يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند و در حین تظاهرات دستگیر نشود و در زندان به او تجاوز نشود حتماً از خوشحالي خواهد مرد!! D:



عاجزانه خواهش می کنم حتما حتما حتما حتما این مطلب رو ببینید: قضاوت با خودتون!! 

فقط 2 تا از عکساش رو میذارم اینجا. بقیه اش رو خودتون ببینید. توضیحات جالبی داره. مقایسه خرمشهر بعد از 24 سال و لبنان بعد از چند ماه.





چند نکته در مورد کابینه ی دولت کثیف کودتا:

1- وزیر رفاه پیشنهادی فاطمه آجرلو (دوم زن کثیف جهان، بعد از فاطمه رجبی) به خاطر پرونده ی عباس پالیزدار تحت تعقیبه. جالبیش اینه که این خانوم از هر مردی مردسالارتره!!!

2-وزیر پیشنهادی دفاع هم که تحت تعقیب پلیس بین الملل (اینترپل) هست به خاطر جریان کشتار یهودیان در آرژانتین!!!

ا.ن. (منظور احمدی نژاده. از این به بعد مخفف اسمش رو میگیم، خودش با مخففش فرقی نداره آخه) هرچی قاتل بالفطره و جانی و جانور تو کشور هست جمع کرده D:

3- ولی حیف که کابینه دیگه هلو نداره !!! آقای لنکرانی رفته. ولی خداییش این احمقی نژاد خیلی بی سلیقه است. فرق بین لولو و هلو رو نمی دونه. آخه کجای اون پشمک شبیه هلو هست؟؟؟؟ خاک تو سرت که اینقدر بیشعوری.

اینم لینکش واسه دوست خوبم وب نوشت:  لنکرانی عجب هلویی هست!!


اینم یه کلیپ دیگه حتما ببین دوست من:    وقتی زیپ شلوار احمدی نژاد باز هست!!



ابراهیم نبوی:

خیلی فکر کردم. بیش از آن که فکر کنید. برخلاف نتیجه ای که شما گرفتید، اصلا وزرای زن کابینه احمدی نژاد، و اصولا نحوه برخورد دولت نهم و دهم، اصلا شبیه استفاده غربی ها از زنان نیست، این دولت مطلقا قصد ندارد از زنان استفاده ابزاری و نمایشی بکند، دقیقا می خواهد از آنان استفاده واقعی بکند. البته من باید اذعان کنم که تا دیشب( ساعت یازده و چهل و هشت دقیقه) فکر می کردم دولت می خواهد با مطرح کردن اسامی وزرای زن، از آنان استفاده ابزاری کند. ولی امروز حضور سوسن کشاورز در فهرست وزرای کابینه، مشت محکمی بود بر همه جای من و دیگر کوردلانی که نمی خواهند سعادت این ملت را ببینند، ای خاک بر سر من!

 

من واقعا متاسفم که چنین فکر می کردم، حاضرم ده ساعت اعتراف کنم، بشرط اینکه مرتضوی قسمت چهارم دادگاه مخملی را برگزار کند، واقعا من چقدر نادان بودم که نمی فهمیدم دولت از حضور زنان واقعا می خواهد استفاده واقعی بکند، نه استفاده ابزاری. مثلا همین خانم " عینک احمدی نژاد" که دو تا داماد دارد مثل دسته... ( نوع دسته آن در جریان عملیات تعیین می شود) که هر دو تا دامادش هم مداح هستند و هم لباس شخصی. درست است خود خانم عینک احمدی نژاد حرف نمی زند و جز عینکش هیچ جایش را هیچ کسی ندیده است، ولی دامادهایش در مسائل زنان حضور عینی و مشخص دارند، یعنی به عنوان لباس شخصی های شریف و عزیز کار بازداشت زنان را در خیابان انجام می دهند.

 

فاطمه رجبی هم که به تنهایی به اندازه صد تا مهدی کلهر گیس بریده، کار تبلیغاتی برای دولت می کند بدون اینکه کوچکترین هزینه ای داشته باشد. فقط دو تا سفر حج می رود که این سفر را در دولت هر کسی( منظورم توهین نبود) می رود، این هم روی بقیه. فاطی، در همه جا حضور علنی دارد و همه او را می شناسند، ولی هیچ کس او را ندیده، درست برخلاف شاکیرا که همه او را دیده اند، اما هیچ حضور علنی در صحنه های اجتماعی ندارد. زنی که به تنهایی در همه صحنه ها حضور داشته باشد و به تنهایی مانع حضور بقیه زنان بشود، فکر می کنید کم کاری می کند؟ مثلا اگر مهدی کلهر گیس بریده یک کلمه گفته بود که " زنان نباید در کابینه باشند"، زنان طرفدار احمدی نژاد خشتکش را نمی کشیدند به سرش؟ در حالی که فاطمه رجبی مهم ترین نظر را در مورد زنان داد و کسی هم نمی تواند چیزی را به سر او بکشد، حالا مال خودش یا مال کلهر، به این می گویند استفاده غیر ابزاری.

 

فاطمه آجورلو یا آجرلو هم واقعا یک زن کاربردی است، یک زن که پرونده صد تا از آدمهای مهم مملکت را داد زیر بغل پسرخاله اش، عباس پالیزدار، که همه حساب کار دست شان بیاید. شما یک مرد پیدا می کنید که جرات کند همه قله های ثروت را بنشاند سر جای شان؟ حالا نمی دانم بعد از اینکه آنها را نشاند سرجای شان، خودش می خواهد کجا بنشیند؟ فکر کنید اگر چنین زنی بیاید به وزارت رفاه، چقدر مردم مرفه می شوند؟ یعنی با یک شمسی پهلوون معروف به فاطمه رجبی و یک فاطمه اره یعنی فاطمه آجرلو کسی جرات دارد نگاه چپ به کابینه راست احمدی نژاد بکند؟ یکی پرونده سیاسی اش را ایکی ثانیه می گذارد زیر بغلش و یکی پرونده مالی اش را اوچ ثانیه افشا می کند. هر کسی هم حرف بزند، دامادهای عینک خانوم چپ و راستش می کنند که جد و آبادش جلوی چشمش بیاید.

 

خانم دکتر مرضیه خانم وحید دستجردی هم که جای خودش را دارد، بالاخره دکتر یک کسی را لازم دارد که مواظبش باشد و به موقع قرص هایش را بدهد که این چند ماه مذاکرات نیویورک به نتیجه برسد. و از همه مهم تر به نظر من همین خانم سوسن خانم کشاورز است که به عنوان مددکار لازم است حضور دائمی در کنار احمدی نژاد داشته باشد. یادم رفت بگویم که تخصص خانم سوسن کشاورز تعلیم و تربیت و رسیدگی به مسائل " کودکان استثنایی" است. یعنی دقیقا متخصص احمدی نژاد است.

 



قاضی مرتضوی می رود؟

خبر رفتن مرتضوی در همه جا منتشر شد. به نظر من هم وقت رفتن مرتضوی است. دکترایش را هم گرفت. ریزنمرات تحصیلی اش هم منتشر شد:

انشای کیفرخواست: 20

تربیت بدنی در جریان بازجویی: 20

اخلاق و تجاوز و سایر معارف معنوی: 20

شیمی و داروشناسی زندانی: 20

روانشناسی و شمردن دندان رئیس قوه قضائیه: 20

جامعه شناسی بالینی: 20

حقوق اساسی: 8

اضافه حقوق ویژه: 20

جانورشناسی برای تعیین بازجو: 20

هواشناسی برای تعیین مسیر باد: 20

حقوق بدنی( حقوق مدنی سابق): 20

انضباط و حضور در صحنه: 20

معدل: 19


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 19:8 توسط arash |

این مطلب بسیار جالب رو حتما نگاه کنید. از بلاگ یکی از دوستام هست. در مورد اعتراف و اعتراف گیری!!!

شاهکاره !!!

http://yek-mosht-tameshk.blogfa.com/




    ابراهيم نبوي
    


     محمد علي ابطحي امروز اعتراف کرد. وي که موفق شده بود در مدت چهل روز پانزده کيلو وزن کم کند، همراه با گروه ديگري از زندانيان عليه خودش و ديگران اعترافاتي کرد که چون ما خودمان قبلا مثل خيلي از دوستان از اين اعترافات کرده ايم، لازم مي دانيم موارد زير را تذکر دهيم:

     اول، کسي که اعتراف کرده محمد علي ابطحي نبود، چون محمد علي ابطحي يک آقاي 100 کيلويي است که نظراتي دارد و طبيعتا نظراتش متناسب با وزنش است، حالا يک ابطحي هشتاد کيلويي آورديد که چيزهايي را اعتراف مي کند، ما از کجا بدانيم اين ابطحي خودش است؟ شايد برادرش است که لاغر تر از اوست.

     دوم، ابطحي دو ماه است در زندان انفرادي است، به قول رهبري هر يک روز زندان انفرادي يک ماه شکنجه است، شما شصت ماه يک نفر را شکنجه کرديد، طبيعي است که به هر چيزي اعتراف کند، اگر ابطحي اعتراف کند ناپلئون بناپارت يا فيدل کاسترو يا آدولف هيتلر است، اصلا عجيب نيست.

     سوم، از اول انقلاب تا حالا هزار نفر در دادگاههاي جمهوري اسلامي اعتراف کرده اند و بدون حتي يک استثناء همه آنها يک هفته پس از آزادي اعلام کردند تحت فشار بودند، ابطحي را همين فردا بفرستيد دبي، اگر نگفت اعتراف ها همه دروغ است.

     چهارم، وقتي زن قائم مقام وزارت اطلاعات زير شکنجه اعتراف مي کند جاسوس اسرائيل بوده و فساد اخلاقي داشته، طبيعي است اگر احمدي نژادهم  يک سال ديگر زير دست همان بازجو بيفتد اعتراف خواهد کرد که ارتباطش با رهبري شبيه به زن و شوهري بوده و خودش جاسوس آمريکا و اسرائيل و انگليس  و تمام کارهايش بخاطر براندازي نظام بوده، اين خط اين هم نشان. ابطحي که جاي خود دارد.

     پنجم، متهمي که خودش زنداني است، وکيلش هم زنداني است، رفيقش هم زنداني است، رئيس سابقش هم زنداني است، معاون سابقش هم زنداني است، شاهدش هم زنداني است، طبيعي است که به هر چيزي اعتراف مي کند.

     ششم، شما يک شير هشتصد کيلويي را هم به بازجوهاي جمهوري اسلامي بدهيد، بعد از سه ماه اعتراف مي کند که يک الاغ ده کيلوئي است، هنر متهم نيست، اگر هنري هست متعلق به  بازجوست که وقتي خودش گرفتار شد خواهيد ديد که چه زاري ها نمي کند و چه اعتراف ها بر زبان نمي آورد و چه رقص ها که بدون ساز نمي کند.

     هفتم، تمام اعترافات ابطحي را روي هم جمع کنيم، يک چيز مي ماند و آن اينکه در انتخابات تقلب نشده است. بيچاره ابطحي! چون از بيرون خبر ندارد، فکر مي کند اين حرفها اثر دارد، وقتي همه طرفداران دولت و مجلس و مراجع و روحانيون خودشان در کمال آزادي و بدون رفتن به زندان قبول کرده اند که تقلب شده است، مردم حرف کسي که زندان بوده قبول نمي کنند. مهم ترين دليل تقلب هم همين است که ابطحي زنداني است.

     هشتم، خداوند مي گويد براي دانستن سفر کن، حتي به چين برو. چطور مي شود يک آدمي در خانه خودش، توي کتابخانه اي که ده هزار کتاب دارد، در کمال عقل و شعور و آرامش، حقيقت را نفهمد، بعد برود زندان، دور از خانواده، در سلول انفرادي، بدون خبر، کتک بخورد، تحت فشار قرار بگيرد، قرص بخورد، به جاي ديدن صد نفر فقط يک بازجو ببيند، و حقيقت را بفهمد. و از همه اينها گذشته، وقتي يک هفته بعد دوباره رفت خانه، حقيقت يادش برود؟

     نهم: طبيعي است که ابطحي را تا چند روز ديگر آزاد و بهزاد نبوي را که اعتراف نکرده آزاد نمي کنند، يعني کسي که به جرمي اعتراف کرده و پذيرفته مجرم است، آزاد مي شود، انشاء الله، و کسي که جرمي را نمي پذيرد و دليلي هم عليه او نيست، زندان مي ماند. يعني شما اگر مجرم باشيد آزاد مي شويد، ولي اگر مجرم نباشيد زنداني مي شويد.

     حقايقي از زبان ابطحي

     اتفاقا، من مي خواهم نتيجه بگيرم که ابطحي با وجود اينکه تحت فشار بود، حقايقي را به ما گفت که اين حقايق را هر کسي به ما مي گفت باور نمي کرديم. البته من نمي خواهم بگويم ابطحي راست گفت، فقط مي خواهم بگويم اين حرف ها را گفت:

     1) ابطحي گفت: " موسوي، هاشمي و خاتمي با يکديگر هم قسم شدند که پشت يکديگر را خالي نکنند."

    نتيجه گيري: جنبش سبز يک رهبري قوي و متحد دارد که مي توان روي آن حساب کرد.

     2) ابطحي گفت: " موسوي در آن زمان هندوانه سربسته بود."

    نتيجه گيري: در اين مدت اينقدر نيروهاي ضد شورش چاقو زدند که سرخي و شيريني موسوي را همه سبزها ديدند و الآن ديگر به همه چيزش مطمئن اند.

     3) ابطحي گفت: " هاشمي قصد انتقام از احمدي نژاد و مقام معظم رهبري را داشت."

    نتيجه گيري: من گفتم اين هاشمي آدم حسابي است و تا پوست طرف را نکند ول نمي کند.

     4) ابطحي گفت: " مجمع روحانيون بر خلاف گذشته ديگر انقلابي نيست."

    نتيجه گيري: پس با خيال راحت مي توانيم به آنها اعتماد کنيم و حرف مان را به آنها بزنيم. يعني به عبارت ديگر از خودمان اند.

     5) ابطحي گفت: " خاتمي نبايد ظرفيت اصلاحات را پاي موسوي مي ريخت، حتي موسوي اين ظرفيت را نداشت."

    نتيجه گيري: ابطحي زماني دستگير شد که هنوز معلوم نشده بود موسوي چه ظرفيت هايي دارد، وقتي از زندان بيرون آمد خودش مي شود مشاور موسوي.

     6) ابطحي گفت: " موسوي به کروبي پيغام داد من چيزي براي از دست دادن ندارم."

    نتيجه گيري: ابطحي تا همين جا بيرون بود، بعدا کروبي هم به موسوي پيغام داد من هم چيزي براي از دست دادن ندارم، و دو تايي دست همديگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.
     7) ابطحي گفت: " موسوي نظام را به خطر انداخته است."
     نتيجه گيري: پس نتيجه مي گيريم که موسوي دقيقا همان کسي است که به درد رهبري جنبش مي خورد.




اعترافات جديد بسيار شبيه داستان زير است

روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند، به دوستان اش مي گويد «بياييد يک رمز تعيين کنيم؛ اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد، بدانيد هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستان اش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است:«اينجا همه چيز عالي است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سينماها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي- تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد مرکب قرمز است.»
 
به برهوت حقيقت خوش آمديد/ اسلاوي ژيژک/ترجمه فتاح محمدي

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:42 توسط arash |