شیری که به شکار آمد
ابراهيم نبوي
این داستان را حتما شنیدید، اما چه فرقی می کند، داستان را برای این نمی گویند که شما بشنوید و تمام بشود، مثلا همین کلیله و دمنه یا مثلا لطایف الطوایف، پر است از داستانهایی که یک بار نوشته می شوند، ولی هزار بار و به هزار مناسبت خوانده می شوند. مثلا داستان آن شکارچی که یک هفته مانده به روز قدس، داشت توی جنگل می دوید و جیغ می زد و صدای مشکوک می داد، کسی او را دید، به او گفت: " کجا می روی؟" گفت: " دارم می روم تا هم شیر شکار کنم هم کلیه عوامل و فرماندهان اغتشاشات اخیر را مجازات کنم" پرسید: " چرا جیغ می زنی؟" گفت: " چون می خواهم شیر و کروبی و موسوی و مردم را بترسانم." گفت: " خوب، چرا صدای مشکوک می دهی؟" گفت: " چون می ترسم". حالا حکایت ماست.
آقای خامنه ای روز جمعه با داد و فریاد آمد و تهدید کرد و الدرم و بلدرم راه انداخت که انا امیرالمومنین و اناخمینی و همه را تهدید کرد که می گیریم و می زنیم و می کشیم. و بعد هم از ملت خواست جلوی تفرقه را بگیرند و گریه کرد و دوباره گفت که من بدن علیلی دارم و شش ماه است اجاره خانه ندادم و آبروی ما را بردند و انگلیس می خواهد مرا بزند و از این حرف ها. خوب، مرد حسابی! اگر خیلی زورت زیاد است، چرا گریه می کنی؟ اگر زورت زیاد نیست و از مردم می ترسی، چرا حمله می کنی؟
از اینها گذشته، حالا چه وقت شکار شیر است؟ آن هم در این جنگل بی قانونی که ساعت دو بعدازظهر، هیئت سه نفره قوه قضائیه که یکی شان سابقه هاری و گاز گرفتن دارند و دو تای دیگرشان به آقای گازو می گویند " برو لیبرال! تو خیلی میانه رو هستی، ما با تو بازی نمی کنیم" اعلام کرده مدارک کروبی جعلی است و باید تحت تعقیب قانونی قرار بگیرد، دو ساعت بعد هم از اتاق بغلی یک اطلاعیه صادر شده که " هفت مامور بازداشتی کهریزک" دستگیر شدند و دادگاه آنها بصورت علنی برگزار می شود. یعنی چی؟ اگر واقعا می خواهید شکار شیر بروید و کروبی را زندانی کنید، که مدارکش جعلی است، پس چرا خودتان ماموران کهریزک را بازداشت می کنید؟ مگر در کهریزک همان اتفاقی نیافتاده که کروبی شکایتش را کرده؟ یا شاید ماموران در کهریزک با شیلنگ آب بازی می کردند، یا شیشه های ساختمان را شکسته بودند؟ یا شوخی دستی می کردند؟ یا سیفون را درست نکشیده بودند؟ کدامش بود؟
نکته مهم اینکه امشب در برنامه بیست و سی، رئیس دادگاه نیروهای مسلح، اعلام کرد که نود نفر از کسانی که در کهریزک مورد آزار قرار گرفته بودند، امروز در دادگاه حاضر شدند و شکایت کردند. و نکته دیگر این که سردار رجب زاده، رئیس پلیس تهران، روز هفتم شهریور گفته بود، فقط 135 تا 140 نفر به مدت سه روز فقط در کهریزک نگهداری می شدند. یعنی از آن 140 نفر، نود نفرشان از آزار دادن و تحت شکنجه قرار داشتن، شکایت کردند. بقیه شان هم که کشته شدند. چه کسی مانده که شکایت نکرده باشد؟ نکته آخر هم اینکه همین رئیس دادگاه نیروهای مسلح در پاسخ به این سووال که آیا دستگیر شدگان از نیروی انتظامی بودند؟ گفت: " دستگیر شدگان در کهریزک تخلف کرده بودند." یعنی چی؟ بالاخره از نیروی انتظامی بودند یا از قوه قضائیه بودند یا همین جوری از توی خیابان رفته بودند به کهریزک و با شیلنگ آب آنجا بازی کرده بودند؟ اگر از نیروی انتظامی نبودند، پس چرا دادگاه نیروهای مسلح دستگیرشان کرده و اگر از نیروی انتظامی بودند، چرا فس فس می کنید؟
من واقعا نمی فهمم، یعنی خیلی تلاش می کنم بفهمم که بازداشت کردن الویری و بهشتی در دو روز قبل از تشکیل هیئت سه نفره، اگر برای برخورد شدید با معترضان انتخاباتی است، یعنی واقعا تصمیم دارند شکار بروند، حرفی است، اما آزاد کردن محمدرضا جلایی پور، یعنی چی؟ اگر می خواهی آزاد کنی، چرا می گیری، اگر می خواهی بگیری، چرا آزاد می کنی؟ از یک طرف مثل شیر دارند چهار نعل به طرف نیویورک می روند و چاوز برایشان پیغام و پسغام می آورد و زرتی ازش درمی رود که اوباما خیلی ناناز و مامان است و قرار است مموتی برود مثل شیر به نیویورک و با اوباما که دو تا نامه نوشته است، توافق کند برای صلح، و از طرفی صد نفر آدم بخاطر اینکه یکی شان می خواسته کتابی را که یکی از همکاران بنیاد جورج سوروس که اصولا به دلیل زلزله بم به ایران آمده و حضورش هم رسمی بوده و مامورش هم رسمی بوده و کتابش هم رسمی بوده، چاپ کند و بخاطر جرمی که ماکس وبر آلمانی در قرن نوزدهم کرده محاکمه شده است، چرا که جورج سوروس آمریکایی است. انگار اوباما آمریکایی نیست! یک جوری رفتار می کنند، انگار جورج سوروس رئیس جمهور آمریکا و رئیس پنتاگون است و اوباما، سردبیر روزنامه مسلمین نیویورک است.
به نظر من آدم وقتی می خواهد برود شکار شیر، باید همه حساب هایش را بکند. مثلا آدمی که دست چپش به پای راستش، به دلایل فیزیولوژیک، می گوید شکر زیادی نخور، حداقل بخاطر بیماری قند هم شده، نباید به شکار شیر برود. مثلا در همین موضوع مدارک آقای کروبی، که براساس اعلام هیات سه نفره، این مدارک کاملا جعلی بوده، معلوم نیست، برای چه سه روز قبل از تشکیل این هیئت، به دفتر کروبی و موسوی حمله کردند و اسناد و مدارک مربوط به کشته شده ها و شکنجه شده ها و مورد تجاوز قرار گرفته ها را مصادره کردند؟ ممکن است خوشبینانه نگاه کنیم و فکر کنیم که لابد نمی خواستند بروند شکار شیر و فقط قصدشان حمایت از آسیب دیدگان بود و چون خودشان نمی دانستند که چه کسانی را کشته اند و چه کسانی را شکنجه داده اند و به چه کسانی تجاوز کردند، می خواستند که این لیست را پیدا کنند و به خانواده هایشان کمک کنند.
اما از طرف دیگر ممکن است فکر کنیم که قصدشان این است که بروند نیویورک برای شکار شیر و طبیعتا برای این کار لازم بوده که اول اعلام کنند که اصلا کسی تجاوز نکرده، بعدا هم اعلام کنند که اصلا کسی کشته نشده، بعدا هم اعلام کنند که اصلا در این سه ماه کسی به انتخابات اعتراض نکرده و اصولا انتخاباتی برگزار نشده. شما در این مدت صدای الله اکبری شنیدید؟ کسی گفت مرگ بر دیکتاتور؟ اصلا این پارچه سبز که توی جیبت جامانده از کجا آمده؟ کی بود کی بود، حتی خودم هم نبودم.
مشکل این است که این آقای سابقا محترم، اصلا به معنای کاری که می کند، توجه ندارد. فرض کنید شما در ایران که نه، در مصر هم که نه، در پاکستان هم که نه، در زنگبار هم که نه، در کجای دنیا پیدا می کنید که یک انتخابات برگزار شود، فرضا هیچ تقلبی هم در آن نشده باشد، همه چیز درست و صحیح، مامان، ناز، ماه! یک کاندیدا 24 میلیون رای بیاورد، یکی دیگر 14 میلیون رای بیاورد، یکی 300 هزار تا رای بیاورد یکی هم 400 هزار تا، بعد از سه ماه یکی شان بشود رئیس جمهور، بعد رقبایش را با همه دم و دستگاه شان زندانی کند. آن رقیب چهارمی هم سه ماه است در یک کوچه بن بست گم شده هیچ خبری از او نداریم. بابا! انتخابات که شکار شیر نیست که اگر فرضا چون تفنگ داری و زورت زیاد است، پس حق داری بزنی شیرها را بکشی، فقط بخاطر اینکه قانون جنگل حاکم است. اصلا معلوم نیست، آمدی شکار شیر یا آمدی انتخابات برگزار کنی؟ آدم که رقیب انتخاباتی خودش را دستگیر نمی کند.
البته، به هر حال وقتی آدم تفنگ دستش بود و قصد برگزار کردن انتخابات را هم داشت، یک دفعه از این کارها می کند، حالا ما رای دادیم، شما هم که باختی، دولت ما را هم دزدیدی، با رای ما هم که داری پز می دهی، ولی خدائی اش نگاه کن ببین چه انتخابی کردی؟ رئیس جمهوری که ده سال تجربه موفق داشت، بزور گذاشتی کنار، رئیس جمهوری که چهار سال تنها پروژه موفق اش ملی کردن سازمان فاضلاب بود، انتخاب کردی. شجریان را که بهترین هنرمندی بود که صدایش از تلویزیون پخش می شد، گذاشتی کنار، ماهی صفت را آوردی تلویزیون. شفیعی کدکنی از ایران رفت بیرون، عوضش یوسفعلی میرشکاک که خودش را سگ آستان ولایت می خواند، شد شاعر رسمی کشور.
این همه کشور محترم و دموکرات و شریف اروپا را رها کردی، چاوز را که رسما دزد سرگردنه است، به عنوان تنها رفیق ات انتخاب کردی. چادر عاطفه امام را به زور از سرش کشیدی، بعد به زور و با پول چادر سر دوست دختر چاوز کردی. اینها یعنی چه؟ گاهی اوقات آدم مشکلش با طرز فکر مخالفش نیست، مرده شور آن فلسفه تان را ببرد، مشکل این است که نه فلسفه و شعور دارید، نه سلیقه. وسط این همه خواننده آدم پاواروتی را می گذارد کنار، جواد یساری را انتخاب می کند؟ جان مادرتان! شما بگوئید، در تمام این چهار سال تنها هنرمندی که اجازه خواندن گرفت، جواد یساری بود، آدم نباید فکر کند که این آقای محترم، اصلا برای شکار به جنگل نیامده و مشکلش چیز دیگری است؟
حالا وسط این جنگل و شکار و همه این حرف ها، یک کمی هم به آدمهایی فکر کنیم که مورد سوء استفاده قرار می گیرند و گاهی اوقات آدم نمی داند به چه کسی باید چه چیزی بگوید. مثلا در مورد پدر شهید روح الامینی، من مطمئنم که این آدم شب ها از یادآوری آن روزی که رفت پیش خامنه ای و پسرش را فروخت به هیچ، حالش بد می شود و حدس می زنم که اصلا چنین قصدی نداشت، مشکل این است که آقا به آدمها دقیقا مثل دستمال کاغذی نگاه می کند، خودش را تطهیر کند و بعد هم یارو را پرت کند توی زباله دانی تاریخ.
یا مثلا در مورد محمد حسین جعفریان که آقا، شعرش را به عنوان بهترین شعر انتخاب کرد. من نمی دانم شما آن شعر را خواندید یا نه، من با جعفریان سفر رفته ام، با هم رفیق گرمابه و گلستان بودیم. آن شعر یکی از بهترین و جسورانه ترین شعرهای معاصر است و اتفاقا موضوعش همین کاری است که آقای خامنه ای انجام داد. یعنی سوء استفاده از یک جانباز جنگ، برای اینکه دکانش را رونق بدهد. اصلا همان شعر اعتراض است به وقایع پس از انتخابات. همان شعر دقیقا معترض ترین شعر به سوء استفاده از شاعر و نویسنده و هنرمندی است که به او می گویند بیا هر چه می خواهی بخوان و بعد از او مثل دستمال استفاده می کنند و باید برگردد به تختش در آسایشگاه و منتظر باشد تا دوباره با پای معلول بیایند و ببرندش تا باز هم یک معلول را علت یک مجموعه از مشکلات قلمداد کنند و او را بیاندازند در صف اول و پشت او پنهان بشوند و حال شان را بکنند.
باز هم من با خنده شروع کردم و با غصه به اینجا رسیدم. البته طبیعی است که وقتی می بینی وسط جنگل گیر کردی و طرف دارد زرت و زرت، سخنرانی می کند و تفنگ هم دستش گرفته، عصبانی می شوی و فکر می کنی حالا که چی؟ برای چی می خواهد بزند به کروبی؟ من نمی دانم چرا این آقای باهوش جان که عشقش به این است که مثلا یواشکی بعد از به هم سوء استفاده از آدمها و گریه های الکی و شجاعت های الکی و خنده های الکی، با خودش حال کند که خیلی مکار است، اصلا به این فکر نمی کند که اگر همین الآن اگر کروبی رسما بشود مشاور رهبری و موسوی هم بشود راننده طرف، مشکل اش با این ملت حل نمی شود. این مردم بیست سالی در همان دوران هاشمی و خاتمی یک چیزهایی یاد گرفتند، که در جنبش سبز آن را بیرون ریختند.
جنبش سبز اگر شکل نگرفته بود، می شد آن را از بین برد، ولی حالا که ایجاد شده، با زور از بین نمی رود. اصلا شکار و این چیزها را چی کار دارید، ولش کن! مشکل ما یک جای دیگر است. حکومت و آقای بزرگ دوست دارد میلیونها نفر برای روز قدس به خیابان بیایند، ما هم دوست داریم که روز قدس به خیابان برویم، حالا دو راه وجود دارد، اگر کروبی را بگیرند، مردم برای آزادی کروبی هم شعار می دهند، اگر موسوی را هم بگیرند، برای آزادی هر دوتاشان شعار می دهیم، اگر هم نگیرید که آنها هم می آیند و با هم برای آزادی ایران و فلسطین از دست آقای خامنه ای شعار می دهیم.
من نمی خواهم در این موارد که بحث شیر و شکار مطرح است، به مسائلی مانند روز قدس اشاره کنم، ولی بالاخره همه می دانیم که یک جمعیت صد هزار نفری فدائی آقا هستند، و اگر مردمی که شب های شعار الله اکبر می دهند و همان هایی که روز 27 خرداد به خیابان آمدند، و حالا دارند از خشم و ناراحتی منفجر می شوند، به خیابان بیایند، ما سه میلیون نفر سبزها با آن صدهزار نفر فدائیان آقا با هم فلسطین را آزاد می کنیم، شما غصه نخورید. اینجوری هم امنیت کشور و ملت بیشتر حفظ می شود، هم اینکه کروبی و موسوی و زندانیان و مردمی که در خطر هستند، حاشیه امنیتی پیدا می کنند.
اصلا همه اینها به کنار، اگر هیچ دلیلی برای رفتن به راهپیمایی روز قدس نبود، که سخنان رهبر در نماز جمعه دیروز 2743 دلیل برای مان ایجاد کرد، همین نوشته حسین شریعتمداری در سرمقاله امشب کیهان، دلیل کافی است برای اینکه لباس های سبز را بپوشیم، دستبندها را به دست ببندیم و برویم به روز قدس. حسین شریعتمداری در دعوت سبزها به مراسم روز قدس، در حالی که معلوم بود که پوشکش را کاملا باید عوض کند، نوشت: " درباره روز قدس اشاره به اين نكته ضروري است؛ تمامي كساني كه روز قدس با شعار و نشانه هاي تفرقه انگيز در صحنه حاضر مي شوند، چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، مزدور اسرائيل هستند و در اين ميان، آنها كه دانسته آمده اند، در جنايات وحشيانه اسرائيل سهيم مي باشند و آنان كه به فريب آمده اند، اگرچه، جرم كمتري دارند ولي مقابله با آنها ضرورتي اجتناب ناپذير است."
البته فراموش نمی کنیم که دولت و قوه قضائیه اثبات کرده که اصولا در زندان نه تجاوز شده است و نه از این پس قرار است که بدرفتاری بشود، چون اگر می خواستند بدرفتاری کنند که هفت نفر را امروز نمی گرفتند، به همین دلیل مطمئنیم که هیچ کس با حضور سبزها در روز قدس برخورد تندی نمی کند. اصولا به نظر می رسد که این شکارچی فقط برای شکار شیر آمده و یا اینکه احتمالا کار دیگری ممکن است بکند. واقعا داستان های مربوط به شکارچی ها داستان های جالبی است. فردا یک داستان خواهم گفت در مورد یک شکارچی دیگر.
ابراهیم نبوی
معاون اول هم تعیین شد
بقول معروف " دختر همسایه هرچه چل تر، برای ما بهتر"، اگر قرار است این دولت توی سر ما بزند، حداقل بهتر است یک مشت احمق باشند که نفهمند چکار کنند، چون اگر باهوش باشند محکم تر می زنند. در هر حال انتخاب محمد رضا رحیمی، کاشف مرد سوری که گفته بود " اگر پیامبری بخواهد بیاید مثل احمدی نژاد خواهد بود" و با همین یک جمله، از استانداری کردستان و دیوان محاسبات کشور، وارد دولت شد و امروز به عنوان شخص دوم دولت و معاون اول رئیس جمهور انتخاب شد، به کلیه مخالفان دولت احمدی نژاد تبریک می گوئیم.
این معاون مثل رئیس اش، هم مدرک تقلبی دارد، هم هر دوتاشان قبلا استاندار بودند و مردم یک استان پس از رفتن شان نفس راحت کشیدند، هم هر دوتاشان به بادمجان و دستمال علاقه ویژه دارند و اصولا به هم می آیند. یکی از مهم ترین مسائلی که در دولت قبلی آزارم می داد، قیافه داوودی معاون اول احمدی نژاد بود. چون اصلا به دولت یکدست احمدی نژاد نمی آمد، از آنها بود که تا وقتی دهانش را باز نکرده بود، آدم ناخودآگاه فکر می کرد این موجود آدم حسابی و محترم است. خوب شد که رفت و همه چیز دولت مثل همه چیزش شد، حالا دیگر اگر یک سردر 150 سانتی برای هیئت دولت بسازند، هیچ کدام شان لازم نیست سرشان را خم کنند.
علیرضا بهشتی آزاد شد
دیروز محمدرضا جلایی پور آزاد شد و امروز علیرضا بهشتی، خبرهای خوشی بود. شایعه دستگیری کروبی هم خدا را شکر تا این لحظه غلط از کار درآمده است. به نظرم این روش خوبی است. اصلا وقتی شخص آقای خامنه ای سه روز بعد از اعلام نتایج انتخابات اعلام کرده که " از این حضور پر شوری كه در روزهای اخیر و حتی شبها ـ آنطور كه مطلع شدم ـ مردم در خیابانها داشتند، تشكر می كنم." چه معنی دارد، کسی که در همان شب اعلام رای دستگیر شده، متهم شود که در ناآرامی هایی که یک هفته بعد رخ داده، دخالت داشته؟ حالا مرتضوی عقلش نمی رسید، بقیه هم عقل شان نمی رسد، یعنی واقعا هیچ کس عقلش نمی رسد که این کارها غلط است؟ امیدواریم که بقیه دوستان هم زودتر آزاد بشوند، امیدواریم که همه آزاد بشوند که به امید خدا در روز قدس همگی با هم در تظاهرات به نفع مردم شرکت کنیم که انشاء الله اگر موفق شدیم توی دهان دولت احمدی نژاد و رئیس اش بزنیم هم ملت ایران سود می کنند، هم مردم فلسطین که از دست حماس و حزب الله راحت می شوند. ضمنا شنیدم که مسلمانان بیروت می خواهند برای همبستگی با مردم ایران در روز قدس علیه دولت احمدی نژاد تظاهرات کنند، البته منبعش سوراخ است، ولی هست.
دولت امام زمان از مرجع تقلید شیعیان شکایت کرد
یکی از آقایان دو سه سال بعد از انقلاب داشت سخنرانی می کرد و در مورد ظهور امام زمان حرف می زد. گفت: " آقا که بیاد همه مشکلات حل می شه، دیگه گرونی نیست، دیگه اجحاف نیست، همه چیز ارزون و فراوون می شه، همه مردم خوشحال می شن، دیگه دادگاه به کسی ظلم نمی کنه، دیگه کسی به کسی زور نمی گه، می شه مثل زمان شاه." حالا داستان ما همانطور شده است. فقط همین یکی مانده بود که دولت امام زمان، از مرجع تقلید شیعیان شکایت کند. خودتان بگوئید اگر به هر دلیلی دولت فرانسه یا آلمان یا عربستان سعودی یا امارات یا ترکیه یا مصر از یک مفتی اهل سنت یا مرجع تقلید شیعه شکایت کرده بود، الآن دولت ایران چه فریاد وااسلامایی راه انداخته بود؟
سه چهار تا از این کارها را تکرار کنند، کلیه مشکلات ملت حل می شود. تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که سپاه و پلیس ام القرای اسلام مردم را شکنجه می کنند، پلیس امنیتی چادر از سر زن مسلمان می کشد، دادگاهش روحانی باشعور را خلع لباس می کند، رئیس جمهورش علیه مرجع تقلید شکایت می کند، حزب اللهی اش به بزرگترین مراجع تقلید فحش می دهد. همین می شود که مردم ترس شان از دولت می ریزد، تا حالا فکر می کردیم که اگر یک کلمه حرف ناجور به مراجع تقلید بزنیم ایکی ثانیه سوسک می شویم و مثل گره گوار سامسار باید توی خانه بمانیم و بیچاره شویم، تازه می فهمیم که نه بابا، از آن خبرها هم نیست، بیخودی می ترسیدیم. بچه ها بیایین بیرون، اینها فقط اسلحه دارند، حق ندارند.
آسمون پر از ستاره است
در پاسخ به این سووال که چرا شاگرد اول آزمون سراسری کشور، در امتحان گزینش یا همان صلاحیت یا هر کوفت و زهرماری دیگری است، رد شده است، رئیس کمیسیون آموزش مجلس گفت: " دانشجوی ستاره دار نداریم، ممکن است 10 نفر وجود داشته باشند که مشکلاتی در حوادث اخیر ایجاد کرده باشند، اما ستاره دار نیستند." خبرنگار پرسید: یعنی اون وقت اینها چی می شن؟ سخنگوی مذکور گفت: هیچی، هیچ مشکلی پیدا نمی کنند، فقط نمی تونن برن دانشگاه. خبرنگار پرسید: این افرادی که ممکن است وجود داشته باشند، اینها جزو رتبه های بالای آزمون هم هستند؟ سخنگو گفت: بله، بعضی هاشون، بخصوص رتبه اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم.
سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی
بیخودی نیست که این سردار فیروزآبادی که یکی از نظامیانی است که رژیم مورد نظر رهبری را حفظ می کند، اندازه تانک چیفتن شده است. من فکر می کنم این آدم از بس به حرف های رهبری عمل کرده خودبخود، تمام بدنش از رهبری اطاعت می کند. آقای خامنه ای گفت: " سیاست نظام جذب حداکثری و دفع حداقلی است." همین است دیگر! آدم وقتی جذب حداکثری داشته باشد و دفع حداقلی می شود اندازه فیل. البته فکر می کنم احمدی نژاد حرف های آقا را گوش نمی کند و دفع حداکثری دارد. ممکن هم هست که مثل آمارهای انتخاباتی مشکل و اختلاف بر سر معنی حداکثر و حداقل باشد. دولت اعلام کرد: از این پس حداکثر شامل صفر تا بیست درصد و حداقل شامل شصت تا صد درصد است.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:47 توسط arash
|
خیلی جالبه!!!! این ا.ن. همه اش از کابینه رجائی حرف میزنه و طرفداراش هم مثل گوسفند و بی خبر از همه جا فقط قرقره می کنن و اون رو با رجائی مقایسه می کنن. این متن رو بخونید تا ببینید کابینه ی رجائی چه کسانی بودن!!!
"کابینه رجایی
کابینه رجایی ( Cabineh Rajaee): یک نوع کابینه. کابینه رئیس جمهور اسبق ایران محمد علی رجایی. نوعی کابینه که به خون وزرایش تشنه هستیم، ولی دائم اسمش را میبریم. محمد علی رجایی: " کسی که چون مرده، طرفدارش هستیم و اگر زنده بود زندانش می کردیم." نشانه ساده زیستی و صداقت. کابینه ای که قبل از تشکیل شدن تمام شد و چون تشکیل نشد، ما طرفدارش هستیم. این کابینه در حال حاضر جلسات خود را در زندان اوین یا دادگاه تشکیل می دهد. احمدی نژاد گفت: " مردم از این دولت ویژگیهای دولت شهیدرجایی را مطالبه می کنند."
تاریخچه کابینه یازده روزه
محمد علی رجایی روز دوم مرداد به عنوان رئیس جمهور بدون تقلب با 13 میلیون رای انتخاب شد. وی روز 22 مرداد کابینه اش را به مجلس معرفی کرد و روز 26 مرداد بدون اینکه به نمایندگان مجلس رشوه صد میلیون تومانی بدهد، رای اعتماد گرفت.
کابینه رجایی کلا یک جلسه هیات دولت تشکیل داد و یازده روز بعد از تشکیل، در هفتم شهریور، با کشته شدن محمد علی رجایی، رئیس جمهور و محمدجواد باهنر، نخست وزیر از بین رفت.
مقامات و کابینه رجایی
تنفیذ رهبر: مراسم تنفیذ رجایی توسط آیت الله خمینی رهبر انقلاب برگزار شد، در حال حاضر فرزندان، نوه ها، عروس ها، دامادها، و کلیه بقایای آیت الله خمینی تحت تعقیب اند.
قائم مقام رهبر: در آن دوران قائم مقام رهبر منتظری بود، که الآن بیست سال است خانه اش تحت محاصره پلیس است و حق حرف زدن ندارد.
نخست وزیر: محمد جواد باهنر نخست وزیر رجایی بود، او یازده روز پس از نخست وزیری کشته شد. پس از وی میرحسین موسوی نخست وزیر شد و به دلیل اختلافات موسوی و رئیس جمهور بعدی، خامنه ای، کلا پست نخست وزیری از قانون اساسی حذف شد.
رئیس قوه قضائیه: رئیس قوه قضائیه ای که مراسم تحلیف دولت رجایی را انجام داد موسوی اردبیلی بود. وی در حال حاضر منتقد و مخالف جدی احمدی نژاد است.
رئیس مجلس: رئیس مجلسی که به دولت رجایی رای داد، اکبر هاشمی رفسنجانی بود، وی در حال حاضر به دزدی و براندازی متهم است و کلیه فرزندان و خانواده اش تحت تعقیب اند.
مشاور رجایی: کیومرث صابری فومنی، گل آقا، مشاور فرهنگی رجایی بود. وی جزو اصلاح طلبان بود و در سالهای آخر عمرش زیر فشار طرفداران رهبری کنونی قرار داشت.
همسر رجایی: فائقه صدیقی، همسر رجایی از مخالفان جدی احمدی نژاد بود، و دولت احمدی نژاد او را تهدید به دستگیری کرد.
اعضای کابینه 11 روزه رجایی
کابینه رجایی 22 وزیر داشت، از این تعداد، چهار نفر زندانی یا تحت تعقیب دولت کنونی اند، 10 نفر آنان اصلاح طلبان و کارگزاران مخالف دولت کنونی و متهم به براندازی اند، چهار نفر بکلی از سیاست کناره گرفتند و هیچ خبری از آنها در حوزه سیاسی منتشر نمی شود، سه نفرشان نیروهای راست میانه و منتقد دولت احمدی نژاد هستند. تنها یکی از آن 22 وزیر مخالف احمدی نژاد شناخته نشده است، و او موسی نامجو است که تنها نظامی کابینه بود که البته به شهادت رسید!! حتی یک عضو کابینه رجایی طرفدار دولت احمدی نژاد نیست. اعضای کابینه و تعداد رای شان در رای اعتماد مجلس بشرح زیر است:
میرحسین موسوی( وزیر خارجه) 154 رای، تحت تعقیب
بهزاد نبوی( وزیر مشاور در امور اجرایی) 145 رای، زندانی
مهدوی کنی( وزیر کشور) 133 رای، مخالف احمدی نژاد
حسین نمازی( وزیر اقتصاد و امور دارایی) 148 رای، وزیر خاتمی، مخالف احمدی نژاد
محمد شهاب گنابادی( وزیر مسکن و شهرسازی) 137 رای، مخالف احمدی نژاد
سید محمد اصغری( وزیر دادگستری) 132 رای، وزیر کابینه خاتمی، مشاور کروبی
هادی منافی( وزیر بهداری) 135 رای، برکنار از سیاست
مرتضی نبوی( وزیر پست و تلگراف و تلفن) 157 رای، راست میانه منتقد احمدی نژاد
محمد سلامتی( وزیر کشاورزی) 125 رای، مجاهدین انقلاب، متهم به همکاری با دشمن
میرمحمدصادقی( وزیر کار) 120 رای، مخالف احمدی نژاد
سرهنگ موسی نامجو( وزیر دفاع) 163 رای، تنها نظامی کابینه، شهید شد
بانکی( وزیر برنامه و بودجه) 156 رای، مخالف احمدی نژاد
دکتر محمود روحانی( وزیر بهزیستی) 156 رای، کناره گیری از سیاست
معادیخواه( وزیر ارشاد اسلامی) 119 رای، مخالف احمدی نژاد
علی اکبر پرورش( وزیر آموزش و پرورش) 137 رای، حذف شده از سیاست
حسن غفوری فرد( وزیر نیرو) 142 رای، راست میانه مخالف احمدی نژاد
مصطفی هاشمی طبا( وزیر صنایع) 148 رای، اصلاح طلب
محمد علی نجفی( وزیر علوم و آموزش عالی) 133 رای، اصلاح طلب
تاجگردان( وزیر راه و ترابری) 70 رای، وزیر خاتمی، مخالف احمدی نژاد
موسویان( وزیر مشاور) 123 رای، اثری از وی نیست
عسگراولادی( وزیر بازرگانی) 154 رای، راست میانه، مخالف احمدی نژاد
غرضی( وزیر نفت) 155 رای، طرفدار کارگزاران، مخالف احمدی نژاد"
(ابراهیم نبوی)
حالا قضاوت با خودتون!!! عاقل را اشارتی کافی!!!
شعری جدید و بی نهایت زیبا از سیمین بهبهانی:
مسلمون نماها و مومن الکی ها بخونن. نماز روزه تون قبول دوستای خوب و قاتل !!!!
سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتلعام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟
الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کردهست پاره پاره فضا را
از شرع غیر نام نماندهست، از عرف جز حرام نماندهست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را
انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بیگناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را
سهرابها به خاک غنودند، آرام آنچنانکه نبودند
کو چارهساز نفرت و نفرین، تهمینههای سوگ و عزا را ؟
زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنانکه عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را
سجاده تار و پود گسستهست، دیوی بر آن به جبر نشستهست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 16:2 توسط arash
|
ادبیات گاهی اوقات نقش بسیار مهمی در سیاست دارد، مثلا ممکن است از طریق تولید ادبیات بتوانید فکر مردم را تغییر دهید، البته این در حالتی است که آنها بخواهند فکرشان عوض بشود، یا شما بلد باشید چطور از ادبیات استفاده کنید، اما به نظر من، ما مجموعه ای از دانسته های ادبی داریم که این ها نه تنها به فکر کردن کمک نمی کند، بلکه باعث جلوگیری از فکر کردن می شود. خیلی اوقات این دانسته ها، می تواند نوعی عادت ادبی باشد، مثلا وقتی به کسی می گوئید که سخنرانی بکن، بلافاصله لحن صدایش شبیه مرحوم مصدق یا فلسفی یا علمای اعلام می شود. به محض اینکه شروع می کنیم به سخنرانی رسمی یک " ملت بزرگ ایران" می گوئیم و یک " جهانیان باید بدانند" و یک " کوردلان و شب پرستان نمی توانند" از خودمان صادر می کنیم و حتی اگر قصدمان از سخنرانی نکوهش تندخویی هم باشد، آخرش تا همه همدیگر را کتک نزنیم و سخنران غش نکند، ول کن معامله نیستیم.
یا وقتی که شعرنو می گوئیم، حتی اگر خیلی هم حال مان خوب باشد، ناخودآگاه و براساس عادت ادبی شناخته شده فورا شروع می کنیم به چسناله و گله از روزگار و اعلام نفرت از فصل زمستان و اینکه چقدر همه چیز سیاه و ناامید کننده است، اووووووی! داداش! تو که داشتی شعر حماسی می گفتی؟ چی شد پس؟ یا وقتی طنز می نویسیم، اصولا عادت ادبی مان این است که حتی اگر بخواهیم از آدم احمق انتقاد کنیم، جوری طنز می گوئیم که او می شود دزد یا فاسد. اصلا ادبیات طنز ما جز برای دزد و فاسد انگار کلمه ندارد. لابد دارید فکر می کنیداز این همه اظهار لحیه و تشعشعات ادبی می خواهم چه نتیجه ای بگیرم؟
منظورم این ضرب المثل های سیاسی خودمان است، لامصب چسبیده به آن انتهای لایه خاکستری مغز و تکان نمی خورد، تا می گویی که " هاشمی رفسنجانی به درخواست مقامات کشور برای دعوت مردم به آرامش پاسخ منفی داد" فورا زرتی فرمایشت صادر می شود که "برو بابا، سگ زرد برادر شغال است" یا وقتی می گوئی سعید مرتضوی برکنار شد و معاون دادستان کل کشور شد، ایکی ثانیه مردم ادبی می شوند و می گویند که " ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض می شه، ما می گیم خر نمی خوایم پالون خر عوض می شه" یا مثلا وقتی می گوییم که مثلا عماد افروغ علیه احمدی نژاد سخنرانی کرده، فورا ضرب المثل صادر می شود که " حتما زیر کاسه یک نیم کاسه است." من نمی فهمم، درک یک مفهومی به این سادگی که عماد افروغ علیه احمدی نژاد سخنرانی کرد، که بقول احمدی نژاد اسنادش هم موجود است، چقدر مگر پیچیده است که برای فهمیدنش باید از یک ضرب المثل بی معنی که " زیر کاسه یک نیم کاسه است" استفاده کنیم؟ و تازه هیچ کسی هم نمی داند که نیم کاسه یعنی چی و چطوری این نیم کاسه زیر آن کاسه قرار می گیرد.
قبل از اینکه در مورد مرتضوی که معلوم نیست این لباس جدید، کاری به الاغ نداریم، چیست و اصولا برای چه این جابجایی صورت گرفته، توضیح بدهم، بیایید کمی در این مورد فکر کنیم که آیا واقعا سگ زرد برادر شغال است؟ حالا فرض کنیم باشد، مگر دو تا برادر مثل هم هستند؟ فرض کنید که مثلا یک روز اعلام شود که هادی خامنه ای رهبر انقلاب شد. اینجا هم باید بگوئیم سگ زرد برادر شغال است؟ این که واقعا برادر خودش است. ولی آیا مثل خودش است، آن یکی رهبر است و روزنامه این برادر را می بندد، آن یکی برادر دیگر آقا هم خجالت می کشد که آقا را برادر خودش بداند، تازه آن یکی خواهرش هم که ده سال در عراق بود و داشت نان مجاهدین خلق را می خورد و حالا نشسته در بیت دارد، نان خانداداش اش را می خورد.
وقتی دو تا برادر به هم ربطی ندارند، چطوری یک سگ زرد، فقط بخاطر اینکه شغال زرد است، برادر اوست؟ مثلا هاشمی رفسنجانی 2573 بار رسما اعلام کرد که من با رهبری مثل برادر می مانیم، ولی آیا شکی وجود دارد که خانداداش علی در اولین فرصت نه تنها خشتک اخوی اکبر را بادبان می کند، بلکه کاری می کند که در دریای مواج سرگردان بماند؟ اصلا چطور می شود که فکر کنیم همه شان مثل هم هستند؟ هاشمی و خامنه ای و خاتمی و موسوی و لاریجانی و همه و همه یا سگ زرد باشند یا شغال؟ اینها که دارند همدیگر را می خورند، این را هم که بگوئی فورا یک ضرب المثل عنیف دیگر صادر می شود که " برادران جنگ کنند، ابلهان باور کنند." آقا! ول کنید این ضرب المثل های غیر مفید مانع فکر کردن را
حالا من نمی خواهم در مورد مرتضوی حرف بزنم، ولی این یعنی چی که، " ما می گیم خر نمی خوایم پالون خر عوض می شه، ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض می شه." یک جوری حرف می زنیم انگار دفعه قبل درست به نتیجه رسیده بودیم و چون قبلا کار درستی کرده بودیم، به همین دلیل حالا هم همان کار را تکرار می کنیم و تا ابد هم همین طور. مثلا، آیا دفعه قبل، که شاه بدبخت فلک زده، یک آقای محترم باشعور فهمیده و درس خوانده روشنفکر ملی گرایی که تا شش ماه قبل از آن تحت تعقیب یا زندانی یا ممنوع الحیات بود، به اسم شاهپور بختیار را به جای تیمسار ازهاری نخست وزیر کرد، اگر ما یک لنگی نرفته بودیم در خیابان و مشت مان را به فلانجای آسمان خداوند نکوبیده بودیم و شعار نداده بودیم که " ما می گیم خر نمی خوایم پالون خر عوض می شه، ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض می شه" چه اتفاقی می افتاد؟
بختیار می شد نخست وزیر، بعد یک انتخابات نسبتا آزاد برگزار می کرد که قطعا از انتخابات بسیار آزاد امروز آزادتر بود، بعد شاه می رفت می نشست توی خانه اش، رضا پهلوی هم برای خودش دیسکوی خودش را در رامسر دائر می کرد و ایران می شد یک کشور مشروطه سلطنتی، ما هم زندگی مان را می کردیم و به فاجعه انقلاب هم دچار نمی شدیم.
دقت بفرمائید که انسان وقتی یک جمله یا یک شعار یا یک ضرب المثل را یک میلیارد بار در زندگی تکرار می کند، و نه تکرار که با آن فکر می کند که دفعه قبل به نتیجه درست رسیده باشد. ما که قبلا اشتباه کردیم، چه اصراری داریم که دائما تکرارش کنیم؟ خیلی خوش پروپاچه هستیم، دائما هم می رویم حمام.
و اما قضیه مرتضوی؛ سعید مرتضوی دیروز برکنار شد و امروز شد معاون محسنی اژه ای. یعنی در حقیقت، همان آقایی که گاز می گرفت و قندان پرت می کرد. ظاهر قضیه این است که مرتضوی از دادستانی تهران برداشته شد و رفت یکی بالاتر و شد معاون دادستان کل کشور. محسنی اژه ای برای چی از دولت رفت و شد دادستان کل کشور؟ بخاطر دو دلیل، اول اینکه وقتی وزارت اطلاعات به خواسته دولت ارزیابی کرد و به این نتیجه رسید که ناآرامی های بعد از انتخابات به علت " انقلاب مخملی" و " دخالت بیگانگان" نبود، و بخاطر اعتراض مردم به تخلف ها بود( همان چیزی که خامنه ای در هفته گذشته پذیرفت) و به همین خاطر احمدی نژاد وزیر اطلاعات را برکنار کرد و دو معاون و بیست کارشناس ارشد اطلاعات هم استعفا دادند، بخاطر اینکه می دانستند که آنچه دولت از وزارت اطلاعات می خواهد، واقعیت ندارد. و نکته دوم اینکه محسنی اژه ای با پخش تلویزیونی اعترافات مخالف بود، و این دو کار دقیقا همان کارهایی بود که مرتضوی به دستور دولت و رهبری انجام می داد، یعنی زدن اتهام " کودتای مخملی" و " پخش تلویزیونی اعترافات".
حالا مرتضوی شده است معاون همان کسی که با نظرش و رفتارش مخالف بود. البته خدای ناکرده منظور من این نیست که محسنی اژه ای سینه عیسی سحرخیز را گاز نگرفت و بدترین ضربه ها را به اصلاح طلبان نزد، فقط یک چیز را می خواستم بگویم و آن این که وقتی یک الاغ یک شنل قضاوت روی دوشش انداخته و کیفرخواست صادر می کند، مشکل از وجود آن الاغ نیست، بلکه مشکل از آن پالونی است که روی دوش اوست. از نظر من رفتن مرتضوی از دادستانی انقلاب و عمومی تهران، یک پیروزی بزرگ برای جنبش سبز است و گذاشتن اش در پست نمایشی مثل معاونت دادستانی کل کشور، یعنی که بیخودی فکر نکنید ما او را برداشتیم، چون مردم حال شان از دادگاههای نمایشی و نفرت انگیز استالینی به هم می خورد. برش داشتیم، ولی گذاشتیمش یک جای دیگر. می دانید مشکل مهم ما چیست؟ ما جلو می رویم و پیروزی به دست می آوریم ولی خودمان متوجه موضوع نمی شویم.
به نظر می رسد که فشار روی زندانیان دارد کم می شود. محاکمه تاج زاده و بهزاد نبوی و میردامادی هم غیرعلنی خواهد بود. ظاهرا دارند یواش یواش زندانیان را از انفرادی در می آورند.
دولت فدای مجلس، مجلس فدای دولت!
احمدی نژاد شبها خواب مجسمه آزادی و هاله نور می بیند، شب ها فکر می کند که دارد توی سالن مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می کند و همه زل زده اند به او و دور کله اش هم هی مثل کامیون های پاکستانی هزار تا چراغ زرد و سبز و قرمز روشن می شود. من فکر می کنم اگر مجبور نبود دولت تشکیل بدهد و می توانست قبل از آن یک سری به آمریکا برود، دیگر هیچ غصه ای نداشت. البته فعلا دوستان نیویورک و تمام آمریکا و ایرانیان کانادا دارند اتوبوس می گیرند که وقتی الفنون رسید نیویورک احساس غربت نکند، چنان نیویورکی نشانش بدهیم که از هر چشمش سه تا هاله نور بیرون بزند.
مجلس فعلا تنها جایی است که می تواند این دولت نکبت را متوقف کند، کابینه ای که معرفی کرده که ضعیف ترین کابینه سی سال قبل است، من فکر می کنم از روی دفتر تلفن بیست سال قبلش اعضای کابینه را انتخاب کرده. محترم ترین وزرای کابینه هم که یا جاعل اسناد هستند، یا مجرم مالی یا تروریست، یک سوء پیشینه از پلیس بین الملل بگیرند، همه شان را باید بریزند توی جوب جلوی مجلس. امپریال کالج لندن هم اعلام کرد که کامران دانشجو که اعلام کرده از دانشگاه مذکور دکترای هوافضا دارد، اصولا در طول تاریخ دانشجویی به نام کامران دانشجو نداشته است، ظاهرا طرف دکترایش را از هوا و فضا برایش فرستادند. البته فکر می کنم وزرای زن حتما رای می آورند، چون احمدی نژاد یک استدلال مهمی کرده که کسی نمی تواند بعد از شنیدن آن به این وزرای زن رای ندهد. او گفته است: " نیمی از مردم ایران زن هستند." بقول شهرام شکیبا که قبلا از دستش ناراحت بودم و فعلا از دستش ناراحت نیستم، واقعا فهمیدن اینکه نیمی از جامعه زن هستند، نیاز به چهار سال تحقیق داشت؟
فقط می ماند رشوه ای که دولت به نمایندگان داده است. من فکر نمی کنم که به این سادگی نمایندگان مجلس بگذارند احمدی نژاد کابینه تشکیل بدهد. فقط اگر تحفه هایی مثل کوچک زاده و فدائی و سایر اراذل و اوباش مجلس قمه کشی نکنند و مخالفان احمدی نژاد را برای بازدید غیرعلمی کهریزک نبرند، به نظرم رای آوردنش بسختی صورت خواهد گرفت و حالا حالاها طول می کشد. راستی گفتم مهدی کوچک زاده، یکی دو تا عکس بامزه از او دارم که می خواهم به یاد دوران جوانی برایش بفرستم، فقط آدرس ای میل اش را ندارم، اگر خواست یک ای میل بزند به من که برایش بفرستم. وگرنه یک راه دیگری برایش پیدا می کنم، فکر کنم خیلی خوشحال بشود که ببیند که چقدر خوش تیپ بوده در سالهای جوانی.
توزیع گوشت گوساله در نمایشگاه قرآن
دولت برای رفاه حال مردم شهیدپرور و پابرهنگان کشور و امت همیشه در صحنه اعلام کرد که توزیع گوشت ارزان گوساله از امروز آغاز می شود. در همین راستا کسانی که می خواهند گوشت گوساله دریافت کنند، می توانند به محل برگزاری نمایشگاه قرآن مراجعه کنند. وزارت گوشت و ارشاد اسلامی گفت: " کلیه قاریان قرآن و صنف چلوئی و کبابی موظفند قبل از مصرف گوشت مذکور، علاوه بر قرائت سوره بقره، یک دور با نوحه حاج منصور ارضی سینه بزنند." این وزارتخانه اعلام کرد که گوشت پشت مازه فقط به کسانی داده می شود که حافظ نیمی از قرآن بوده یا حداقل یک بار عملیات استشهادی انجام داده باشند.
عاباس! ول کن این جاسبی رو!
این عباس سلیمی نمین هم درست بشو نیست. تا وقتی جاسبی را کفن نکند، ول نمی کند. من نمی دانم جاسبی چه هیزم تری به او فروخته است که ول کن معامله جاسبی نیست، بابا ول کن، درد گرفت، نمی بینی بدبخت صورتش سرخ شده؟
سلیمی نمین گفت: " اگر بتوانیم جاسبی را به محاکمه بکشانیم، برای بقیه درس عبرت می شود."
وی شش ماه قبل گفته بود: " جاسبی بخاطر سوء استفاده از امکانات دانشگاه آزاد و دادن آن برای انتخابات یکی از نامزدها باید محاکمه شود."
وی یک سال قبل گفته بود: " جاسبی باید بخاطر مخالفت با رئیس جمهور و ایجاد فضای غربی در دانشگاه آزاد محاکمه شود."
همین سلیمی نمین سه سال قبل گفته بود: " جاسبی باید بخاطر حمایت از اسرائیل محاکمه شود، چرا که دانشگاه آزاد موظف است که به تحقیق درباره هولوکاست بپردازد."
همین سلیمی نمین پنج سال قبل گفته بود: " جاسبی باید بخاطر سوء استفاده از نام عزیزانی چون هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی محاکمه شود."
نتیجه گیری خصوصی: اوی! جاسبی، ببین این بچه چی می خواد، بده بره!
کویر وحشت و کوچه باغهای نشابور
محمدرضا شفیعی کدکنی هم از ایران رفت. او که برای روندگان نوشته بود:
" سفرت به خیر اما
چو از این کویر وحشت بسلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را"
خبرش نوشته شد که شاعر بزرگ خراسانی، محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر کوچه باغهای نشابور، برای همیشه از ایران مهاجرت کرد. سفرش بخیر. شفیعی کدکنی جزو همان حلقه شاعران خراسان بود که در دوران جوانی لباس روحانیت به تن داشت و سالها بود که لباس را ترک کرده بود.
(ابراهیم نبوی)
گاف نیوز از قول ابطحی: لاغریام به خاطر بادی بیلدینگ هست!!!
محمد علی ابطحی، عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی و معاون سابق محمد خاتمی که از اواخر خرداد ماه تا کنون در زندان به سر میبرد، یادداشت تازه ای از درون زندان منتشر کرد.
ابطحی که تا پیش از دستگیری سالها بود به طور روزانه وبلاگ مینوشت، در روزهای اخیر نیز مجدداً به وبلاگنویسی روی آورد و این یادداشت، سومین یادداشت وی در زندان است.
به گزارش گافنیوز، ابطحی در این یادداشت مهم نوشته است:
«امروز هم رفته بودم پیش بازجویم که خیلی با هم دوست هستیم. یک مقداری کیک خوردیم و من نگاهی به مانیتورها انداختم و آه کشیدم. بازجوی مهربانم گفت: چیه؟ باز هم میخوای وبلاگ بنویسی؟ من گفتم: از کجا فهمیدی؟ و ایشان هم پاسخ داد: «از آنجا که خودم بهت گفتم آه بکش و هوس کن وبلاگ بنویسی!» جداً که خدا سایه این بازجوهای مهربان را از سر ما کم نکند.
بعد کمکم کرد که پشت صندلی بنشینم. آخر اینجا اینقدر به من خوش میگذرد که پاهام کم کم تنبل شدن. خیلی خوش میگذرد و حتی شنیدم حجاریان...
بازجوی عزیزم گفت: زود باش برو سر اصل مطلب و اینقدر کشش نده گفتم: آخ چشم. بله من میخواستم بگویم همه تقصیرها به گردن موسوی است. او خیلی آدم بدی است و من از اول هم از او بدم میآید... میخواست در انتخابات تقلب کند و بعد که نتوانست متوجه شد.... آخ ببخشید.... توهم کرد که تقلب شده است.
چقدر خوب بود همانطور که برادر گرامیمان حسین شریعتمداری اظهار کردهاند، آقای موسوی دستگیر شوند و به واقعیتهای بزرگی که ما در این مدت به آنها پی بردهایم، پی ببرند.
ببخشید... چند لحظهای بروم و بقیه شیر موزم را بخورم و برمیگردم.»
محمد علی ابطحی در این یادداشت ضمن مضحک خواندن شایعه لاغری خود در طول ایام بازداشت، عکس خود را منتشر کرده است و نوشته:
«یکی از چیزهای خنده داری که این روزها از توی اینترنت خواندم، این بود که میگویند من لاغر شده ام!!!!! من لاغر نشده ام، بلکه چربیهایم را آب کرده ام که آن هم به خاطر استفاده از لوازم بدنسازی زندان و سونا و جکوزی اختصاصی ای است که پنج شش بار حق استفاده از آن را دارم و اگر نروم، دوستان عزیز کشان کشان من را به آنجا میبرند.
- باز که داری چرت و پرت مینویسی... زود برو سر اصل مطلب
بله... همونطوری که میگفتم، تمام تقصیرها به گردن موسویه... اما از حق نگذریم، آقای خاتمی هم خیلی مقصر است. اصلاً سرمنشا تمام فتنه ها، دوران اصلاحات است. بازجوی محترم... ببخشید مدعی العموم! تمنا میکنم آقای خاتمی را هم دستگیر کنید تا مثل من در هنگام استفاده از لوازم ورزشی و ارزشی و سونا و توپوزی و جکوزی و... به اشتباهات خودشان پی ببرند و به راه راست هدایت شوند.»
به گزارش گافنیوز، ابطحی در این یادداشت ضمن تأکید 17 باره مبنی بر اینکه به هیچ عنوان تحت فشار نیست، نوشته است: «بابا.... به جان خودم تحت فشار نیستم»
وی همچنین با اشاره به یادداشت قبلی خود با عنوان «میخواهم برای خودم نوشابه باز کنم» که موجب بروز سوء تفاهم هایی از سوی بدخواهان و دشمنان در خصوص سوء رفتار با وی شده بود، نوشته است: «من در یادداشت قبلی ام نوشتم که میخواهم برای خودم نوشابه باز کنم که.... دارم با ایما و اشاره میگویم که تحت فشار و شکنجه هستم! واقعاً مسخره است. چه ربطی به فشار دارد؟ لابد این دفعه هم که از شیرموز نوشتم، باز بعضیها برای آن معناهای عجیب و غریب پیدا میکنند! این را برای آن آقای بازجو که خیلی با هم دوست هستیم گفتم و کلی خندیدیم. آنقدر خندیدیم که من به گریه افتادم و نزدیک بود دست ایشان هم تاول بزند.»
وی در انتها نوشته است: «چشم... چشم... باز هم خواهش میکنم موسوی و خاتمی و کروبی را دستگیر کنند و ابطحی را آزاد کنند. یادتون باشه برام دعا کنید که طول عمر بده که هی بدون اینکه تحت فشار باشم، توی وبلاگم علیه اصلاحطلبها مطلب بنویسم... آخ... بابا هر چی گفتی رو که نوشتم... اوخ...»
وی در پایان این یادداشت تصویری را هم از محل نگهداری خود منتشر کرده است:
جایی که من زندگی میکند خیلی عالیه... این هم مدرکش


و اینک سر خط سایر خبرهای گافنیوز:
رشد بیسابقه تقاضا برای اقامت در زندانهای ایران در پی گزارشهای مرآتی و نجفزاده
واکنش شدیدالحن خاتمی نسبت به حوادث اخیر / خاتمی: یکی یک لیوان آب به من بدهد!
احمدینژاد: حادثه شرمآور کهریزک کار براندازان بود / براندازان: کار ما براندازی است، اجرای فیلم پورنو نیست!
علی آبادی، پدر ورزش ایران در هنگام خروج از سازمان تربیت بدنی: مادر ورزش ایران عده نگه دارد.
پیشنهاد انتقال روز مطبوعات به هفتم شهریور در پی عزل مرتضوی در این روز
منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال تصریح کرد: استفاده از کت و شلوار و پیراهن یقه بسته و انگشتر عقیق برای فوتبالیستها هنگام بازی اجباری است.
خبر دارید ا.ن. با همه محرم هست؟
یادتونه خاتمی تو ایتالیا با یه خانومی دست داد خیلی از دوستامون خشتکشون رو به سرشون کشیدن و کفن پوشیدن که ای وای دین به ف.ا.ک رفت؟؟؟
حالا این عکس رو ببینید:

+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:2 توسط arash
|
جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد: يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند و در حین تظاهرات دستگیر نشود و در زندان به او تجاوز نشود حتماً از خوشحالي خواهد مرد!! D:
عاجزانه خواهش می کنم حتما حتما حتما حتما این مطلب رو ببینید: قضاوت با خودتون!!
فقط 2 تا از عکساش رو میذارم اینجا. بقیه اش رو خودتون ببینید. توضیحات جالبی داره. مقایسه خرمشهر بعد از 24 سال و لبنان بعد از چند ماه.



چند نکته در مورد کابینه ی دولت کثیف کودتا:
1- وزیر رفاه پیشنهادی فاطمه آجرلو (دوم زن کثیف جهان، بعد از فاطمه رجبی) به خاطر پرونده ی عباس پالیزدار تحت تعقیبه. جالبیش اینه که این خانوم از هر مردی مردسالارتره!!!
2-وزیر پیشنهادی دفاع هم که تحت تعقیب پلیس بین الملل (اینترپل) هست به خاطر جریان کشتار یهودیان در آرژانتین!!!
ا.ن. (منظور احمدی نژاده. از این به بعد مخفف اسمش رو میگیم، خودش با مخففش فرقی نداره آخه) هرچی قاتل بالفطره و جانی و جانور تو کشور هست جمع کرده D:
3- ولی حیف که کابینه دیگه هلو نداره !!! آقای لنکرانی رفته. ولی خداییش این احمقی نژاد خیلی بی سلیقه است. فرق بین لولو و هلو رو نمی دونه. آخه کجای اون پشمک شبیه هلو هست؟؟؟؟ خاک تو سرت که اینقدر بیشعوری.
اینم لینکش واسه دوست خوبم وب نوشت: لنکرانی عجب هلویی هست!!
اینم یه کلیپ دیگه حتما ببین دوست من: وقتی زیپ شلوار احمدی نژاد باز هست!!
ابراهیم نبوی:
خیلی فکر کردم. بیش از آن که فکر کنید. برخلاف نتیجه ای که شما گرفتید،
اصلا وزرای زن کابینه احمدی نژاد، و اصولا نحوه برخورد دولت نهم و دهم،
اصلا شبیه استفاده غربی ها از زنان نیست، این دولت مطلقا قصد ندارد از
زنان استفاده ابزاری و نمایشی بکند، دقیقا می خواهد از آنان استفاده واقعی
بکند. البته من باید اذعان کنم که تا دیشب( ساعت یازده و چهل و هشت دقیقه)
فکر می کردم دولت می خواهد با مطرح کردن اسامی وزرای زن، از آنان استفاده
ابزاری کند. ولی امروز حضور سوسن کشاورز در فهرست وزرای کابینه، مشت محکمی
بود بر همه جای من و دیگر کوردلانی که نمی خواهند سعادت این ملت را
ببینند، ای خاک بر سر من!
من واقعا متاسفم که چنین فکر
می کردم، حاضرم ده ساعت اعتراف کنم، بشرط اینکه مرتضوی قسمت چهارم دادگاه
مخملی را برگزار کند، واقعا من چقدر نادان بودم که نمی فهمیدم دولت از
حضور زنان واقعا می خواهد استفاده واقعی بکند، نه استفاده ابزاری. مثلا
همین خانم " عینک احمدی نژاد" که دو تا داماد دارد مثل دسته... ( نوع دسته
آن در جریان عملیات تعیین می شود) که هر دو تا دامادش هم مداح هستند و هم
لباس شخصی. درست است خود خانم عینک احمدی نژاد حرف نمی زند و جز عینکش هیچ
جایش را هیچ کسی ندیده است، ولی دامادهایش در مسائل زنان حضور عینی و مشخص
دارند، یعنی به عنوان لباس شخصی های شریف و عزیز کار بازداشت زنان را در
خیابان انجام می دهند.
فاطمه رجبی هم که به تنهایی
به اندازه صد تا مهدی کلهر گیس بریده، کار تبلیغاتی برای دولت می کند بدون
اینکه کوچکترین هزینه ای داشته باشد. فقط دو تا سفر حج می رود که این سفر
را در دولت هر کسی( منظورم توهین نبود) می رود، این هم روی بقیه. فاطی، در
همه جا حضور علنی دارد و همه او را می شناسند، ولی هیچ کس او را ندیده،
درست برخلاف شاکیرا که همه او را دیده اند، اما هیچ حضور علنی در صحنه های
اجتماعی ندارد. زنی که به تنهایی در همه صحنه ها حضور داشته باشد و به
تنهایی مانع حضور بقیه زنان بشود، فکر می کنید کم کاری می کند؟ مثلا اگر
مهدی کلهر گیس بریده یک کلمه گفته بود که " زنان نباید در کابینه باشند"،
زنان طرفدار احمدی نژاد خشتکش را نمی کشیدند به سرش؟ در حالی که فاطمه
رجبی مهم ترین نظر را در مورد زنان داد و کسی هم نمی تواند چیزی را به سر
او بکشد، حالا مال خودش یا مال کلهر، به این می گویند استفاده غیر ابزاری.
فاطمه آجورلو یا آجرلو هم
واقعا یک زن کاربردی است، یک زن که پرونده صد تا از آدمهای مهم مملکت را
داد زیر بغل پسرخاله اش، عباس پالیزدار، که همه حساب کار دست شان بیاید.
شما یک مرد پیدا می کنید که جرات کند همه قله های ثروت را بنشاند سر جای
شان؟ حالا نمی دانم بعد از اینکه آنها را نشاند سرجای شان، خودش می خواهد
کجا بنشیند؟ فکر کنید اگر چنین زنی بیاید به وزارت رفاه، چقدر مردم مرفه
می شوند؟ یعنی با یک شمسی پهلوون معروف به فاطمه رجبی و یک فاطمه اره یعنی
فاطمه آجرلو کسی جرات دارد نگاه چپ به کابینه راست احمدی نژاد بکند؟ یکی
پرونده سیاسی اش را ایکی ثانیه می گذارد زیر بغلش و یکی پرونده مالی اش را
اوچ ثانیه افشا می کند. هر کسی هم حرف بزند، دامادهای عینک خانوم چپ و
راستش می کنند که جد و آبادش جلوی چشمش بیاید.
خانم دکتر مرضیه خانم وحید
دستجردی هم که جای خودش را دارد، بالاخره دکتر یک کسی را لازم دارد که
مواظبش باشد و به موقع قرص هایش را بدهد که این چند ماه مذاکرات نیویورک
به نتیجه برسد. و از همه مهم تر به نظر من همین خانم سوسن خانم کشاورز است
که به عنوان مددکار لازم است حضور دائمی در کنار احمدی نژاد داشته باشد.
یادم رفت بگویم که تخصص خانم سوسن کشاورز تعلیم و تربیت و رسیدگی به مسائل
" کودکان استثنایی" است. یعنی دقیقا متخصص احمدی نژاد است.
قاضی مرتضوی می رود؟
خبر رفتن مرتضوی در همه جا منتشر شد. به نظر من هم وقت رفتن مرتضوی است. دکترایش را هم گرفت. ریزنمرات تحصیلی اش هم منتشر شد:
انشای کیفرخواست: 20
تربیت بدنی در جریان بازجویی: 20
اخلاق و تجاوز و سایر معارف معنوی: 20
شیمی و داروشناسی زندانی: 20
روانشناسی و شمردن دندان رئیس قوه قضائیه: 20
جامعه شناسی بالینی: 20
حقوق اساسی: 8
اضافه حقوق ویژه: 20
جانورشناسی برای تعیین بازجو: 20
هواشناسی برای تعیین مسیر باد: 20
حقوق بدنی( حقوق مدنی سابق): 20
انضباط و حضور در صحنه: 20
معدل: 19
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 19:8 توسط arash
|
این مطلب بسیار جالب رو حتما نگاه کنید. از بلاگ یکی از دوستام هست. در مورد اعتراف و اعتراف گیری!!!
شاهکاره !!!
http://yek-mosht-tameshk.blogfa.com/
ابراهيم نبوي
محمد علي ابطحي امروز اعتراف کرد. وي که موفق شده بود در مدت چهل روز پانزده کيلو وزن کم کند، همراه با گروه ديگري از زندانيان عليه خودش و ديگران اعترافاتي کرد که چون ما خودمان قبلا مثل خيلي از دوستان از اين اعترافات کرده ايم، لازم مي دانيم موارد زير را تذکر دهيم:
اول، کسي که اعتراف کرده محمد علي ابطحي نبود، چون محمد علي ابطحي يک آقاي 100 کيلويي است که نظراتي دارد و طبيعتا نظراتش متناسب با وزنش است، حالا يک ابطحي هشتاد کيلويي آورديد که چيزهايي را اعتراف مي کند، ما از کجا بدانيم اين ابطحي خودش است؟ شايد برادرش است که لاغر تر از اوست.
دوم، ابطحي دو ماه است در زندان انفرادي است، به قول رهبري هر يک روز زندان انفرادي يک ماه شکنجه است، شما شصت ماه يک نفر را شکنجه کرديد، طبيعي است که به هر چيزي اعتراف کند، اگر ابطحي اعتراف کند ناپلئون بناپارت يا فيدل کاسترو يا آدولف هيتلر است، اصلا عجيب نيست.
سوم، از اول انقلاب تا حالا هزار نفر در دادگاههاي جمهوري اسلامي اعتراف کرده اند و بدون حتي يک استثناء همه آنها يک هفته پس از آزادي اعلام کردند تحت فشار بودند، ابطحي را همين فردا بفرستيد دبي، اگر نگفت اعتراف ها همه دروغ است.
چهارم، وقتي زن قائم مقام وزارت اطلاعات زير شکنجه اعتراف مي کند جاسوس اسرائيل بوده و فساد اخلاقي داشته، طبيعي است اگر احمدي نژادهم يک سال ديگر زير دست همان بازجو بيفتد اعتراف خواهد کرد که ارتباطش با رهبري شبيه به زن و شوهري بوده و خودش جاسوس آمريکا و اسرائيل و انگليس و تمام کارهايش بخاطر براندازي نظام بوده، اين خط اين هم نشان. ابطحي که جاي خود دارد.
پنجم، متهمي که خودش زنداني است، وکيلش هم زنداني است، رفيقش هم زنداني است، رئيس سابقش هم زنداني است، معاون سابقش هم زنداني است، شاهدش هم زنداني است، طبيعي است که به هر چيزي اعتراف مي کند.
ششم، شما يک شير هشتصد کيلويي را هم به بازجوهاي جمهوري اسلامي بدهيد، بعد از سه ماه اعتراف مي کند که يک الاغ ده کيلوئي است، هنر متهم نيست، اگر هنري هست متعلق به بازجوست که وقتي خودش گرفتار شد خواهيد ديد که چه زاري ها نمي کند و چه اعتراف ها بر زبان نمي آورد و چه رقص ها که بدون ساز نمي کند.
هفتم، تمام اعترافات ابطحي را روي هم جمع کنيم، يک چيز مي ماند و آن اينکه در انتخابات تقلب نشده است. بيچاره ابطحي! چون از بيرون خبر ندارد، فکر مي کند اين حرفها اثر دارد، وقتي همه طرفداران دولت و مجلس و مراجع و روحانيون خودشان در کمال آزادي و بدون رفتن به زندان قبول کرده اند که تقلب شده است، مردم حرف کسي که زندان بوده قبول نمي کنند. مهم ترين دليل تقلب هم همين است که ابطحي زنداني است.
هشتم، خداوند مي گويد براي دانستن سفر کن، حتي به چين برو. چطور مي شود يک آدمي در خانه خودش، توي کتابخانه اي که ده هزار کتاب دارد، در کمال عقل و شعور و آرامش، حقيقت را نفهمد، بعد برود زندان، دور از خانواده، در سلول انفرادي، بدون خبر، کتک بخورد، تحت فشار قرار بگيرد، قرص بخورد، به جاي ديدن صد نفر فقط يک بازجو ببيند، و حقيقت را بفهمد. و از همه اينها گذشته، وقتي يک هفته بعد دوباره رفت خانه، حقيقت يادش برود؟
نهم: طبيعي است که ابطحي را تا چند روز ديگر آزاد و بهزاد نبوي را که اعتراف نکرده آزاد نمي کنند، يعني کسي که به جرمي اعتراف کرده و پذيرفته مجرم است، آزاد مي شود، انشاء الله، و کسي که جرمي را نمي پذيرد و دليلي هم عليه او نيست، زندان مي ماند. يعني شما اگر مجرم باشيد آزاد مي شويد، ولي اگر مجرم نباشيد زنداني مي شويد.
حقايقي از زبان ابطحي
اتفاقا، من مي خواهم نتيجه بگيرم که ابطحي با وجود اينکه تحت فشار بود، حقايقي را به ما گفت که اين حقايق را هر کسي به ما مي گفت باور نمي کرديم. البته من نمي خواهم بگويم ابطحي راست گفت، فقط مي خواهم بگويم اين حرف ها را گفت:
1) ابطحي گفت: " موسوي، هاشمي و خاتمي با يکديگر هم قسم شدند که پشت يکديگر را خالي نکنند."
نتيجه گيري: جنبش سبز يک رهبري قوي و متحد دارد که مي توان روي آن حساب کرد.
2) ابطحي گفت: " موسوي در آن زمان هندوانه سربسته بود."
نتيجه گيري: در اين مدت اينقدر نيروهاي ضد شورش چاقو زدند که سرخي و شيريني موسوي را همه سبزها ديدند و الآن ديگر به همه چيزش مطمئن اند.
3) ابطحي گفت: " هاشمي قصد انتقام از احمدي نژاد و مقام معظم رهبري را داشت."
نتيجه گيري: من گفتم اين هاشمي آدم حسابي است و تا پوست طرف را نکند ول نمي کند.
4) ابطحي گفت: " مجمع روحانيون بر خلاف گذشته ديگر انقلابي نيست."
نتيجه گيري: پس با خيال راحت مي توانيم به آنها اعتماد کنيم و حرف مان را به آنها بزنيم. يعني به عبارت ديگر از خودمان اند.
5) ابطحي گفت: " خاتمي نبايد ظرفيت اصلاحات را پاي موسوي مي ريخت، حتي موسوي اين ظرفيت را نداشت."
نتيجه گيري: ابطحي زماني دستگير شد که هنوز معلوم نشده بود موسوي چه ظرفيت هايي دارد، وقتي از زندان بيرون آمد خودش مي شود مشاور موسوي.
6) ابطحي گفت: " موسوي به کروبي پيغام داد من چيزي براي از دست دادن ندارم."
نتيجه گيري: ابطحي تا همين جا بيرون بود، بعدا کروبي هم به موسوي پيغام داد من هم چيزي براي از دست دادن ندارم، و دو تايي دست همديگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.
7) ابطحي گفت: " موسوي نظام را به خطر انداخته است."
نتيجه گيري: پس نتيجه مي گيريم که موسوي دقيقا همان کسي است که به درد رهبري جنبش مي خورد.
اعترافات جديد بسيار شبيه داستان زير است
روزی در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني کاري در سيبري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند، به دوستان اش مي گويد «بياييد يک رمز تعيين کنيم؛ اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد، بدانيد هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستان اش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است:«اينجا همه چيز عالي است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سينماها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي- تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد مرکب قرمز است.»
به برهوت حقيقت خوش آمديد/ اسلاوي ژيژک/ترجمه فتاح محمدي
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:42 توسط arash
|
1- دقیقا یادم نیست چند وقت پیش دوست خوب و مهربون و با ادب و با شعورمون رئیس جمهور
غاصب مون دکتر(!) ماموت احمدی نژاد در بیرجند با انتقاد از روشنفکران ایرانی و منتقدان خود گفته بود:
“… اینها شیطان پرستان مدرن اند ، برخی قیافه روشنفکری می گیرند ، به اندازه یک بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”
سیمین بهبهانی شاعره ی بزرگ کشورمون پاسخ دندان شکنی به این موجود (مایه ی ننگ بشریت) داده:
شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی
سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی.
2- این احمدی نژاد چرا اینقدر خنگه؟؟ حالیش نیست هیچ دولتی بدون رضایت ملتش نمی تونه زیاد دووم بیاره؟؟ در طول تاریخ چندین بار ثابت شده. البته درسته احمدی نژاد استثنای تاریخ بشریت هست ولی خب نه دیگه در این مورد!!!
آخه مردک فرض کنیم مردم داخل ایران رو با ضرب چماق و گلوله ی گارد ویژه و انصار حزب الله و ساواک سرکوب کردی و ساکت شدن به ظاهر، ولی با مردم بقیه کشورا چی کار می خوای بکنی؟؟ نکنه تصمیم داری این 4 سال دیگه رو فقط تو خونه ی خودت بگذرونی؟؟
یکی دو تا کشور بهت تبریک گفتن که خودشونم مورد دارن. دو سه تا هم تبریک شون رو پس گرفتن!!!
این تازه شروع کاره عزیزم!!!! تازه هنوز حکم تنفیذت رو نگرفتی. اولین پیامد برای دولت کودتایی این بود که حتی به لیبی هم رات ندادن بیچاره!!!!
فکر کردی می تونی پات رو از ایران بذاری بیرون؟؟ فرض کنیم که مسئولای اون کشورم بهشون یه چیزی دادی که دعوتت کردن، با ایرانی های اون کشور می خوای چه کار کنی؟؟ فکر کردی بقیه جاها هم مثل ایران دیکتاتوری و خفقان هست که کسی نتونه جیک بزنه؟؟
اصلا خارج از کشور رو بی خیال، فکر کردی می تونی بازم خیلی راحت سفر استانی بری؟؟ البته تو پررو تر از این حرفایی، 1000 نفر جمع می کنی میری وسط کویر تو یه روستا میگی رفتم فلان استان.
البته در خبری که دیشب در کثیف ترین خبرگذاری دنیا (فارس) خوندم مثل اینکه قراره دور سوم سفرهای استانی یه مدل جدید باشه. باز از خودت خلاقیت در کردی شیطون؟؟ چه کلکی می خوای سوار کنی؟
3- به نقل از روزنامه اعتماد ملی، همون شماره ای که نذاشتن بیاد بیرون، چهارشنبه. البته 5شنبه هم این مطلب چاپ شد:
ديروز پيروزي آقا محمود احمدينژاد رسما اعلام شد. امروز ما اين جشن بينالمللي را (که حتي همين الان در روستاهاي ونزوئلا به همين مناسبت دارند شربت آبليمو پخش ميکنند) به ايشان تبريک ميگوييم و منتظر پاسخ ايشان به ستون فال قهوه ميمانيم.
به شما تبريك ميگوييم چون؛
1- چهار سال پيش خيليها براي اينکه آقاي هاشمي راي نياورد، راي ندادند که شما راي آورديد. احتمالا امسال هم مردم براي اينکه آقا ميرحسين و آقا کروبي راي نياورند! به شما راي دادند که باز شما راي آورديد. (يعني در مملكت شايستهسالاري است.)
2- امسال آنچيزي را که در اين سالها مردم درباره ثروت بعضيها ميگفتند و دليلي هم برايش نداشتند، شما در يک برنامه زنده تلويزيوني گفتيد و دليلي هم برايش نداشتيد. (يعني شما مردمي هستيد و فرقي با ما مردم عادي نداريد.)
3- شما در چهار سال اول کاري کرديد که جهان فقط راجع به شما حرف بزند. اين طور که مشخص است در چهار سال دوم قرار است کاري کنيد که جهان فقط راجع به مردم ايران حرف بزند. (در حاليکه ميتوانستيد کاري کنيد که جهان باز هم راجع به شما حرف بزند.)
4- شما کاري کرديد که مردم چهار سال راجع به كارهاي شما فکر کنند و حرف نزنند. (يعني ارتقاي سطح فکري جامعه، که آقا دكتر سروش فقط حرفش را ميزند!)
5- شما کاري کرديد که مردم دو هفته گذشته را فقط راجع به شما حرف بزنند. (يعني ايجاد جامعه چندصدايي، که آقا خاتمي فقط شعارش را داد!)
6- شما در اين چهار سال کاري کرديد که مردم مرتب به همديگر اساماس و اينا بزنند. (يعني گسترش ادبيات عاميانه به وسيله تکنولوژي، که نوعي ابتکار دولت نهم محسوب ميشود.)
7- به خاطر حضور شما مردم لبخند ميزنند و هميشه شاد هستند.
8- شما جوانان ما را دانشمند و مخترع و مبتکر کرديد. (نمونهاش همان دخترخانومه كه يك كشف هستهاي در زيرزمين خانهشان كرده بود. )
9- به هر حال روساي مهمترين كشورهاي جهان مثل ونزوئلا و سنگال روابط شان با ما خوب شد و مرتب به شما تبريك گفتند.
10- در يك برنامه آموزنده تلويزيوني به ما اسم سبزيها را ياد داديد و گفتيد بعضي سبزها هرزند و ما متوجه يكسري آدم هرز در اطرافمان شديم!
11- ما را از جهل مدركگرايي رهانيديد. (مثلا همين حمايتتان از آقا كردان كه جوانان ما را به عدم ادامه تحصيل و پيدا كردن پست مديريتي و وزارتي تشويق كرد.)
12- آدم شجاعي بود. انصافا!
13- آدمي خاكي هستيد و به شهرها و روستاهايي از كشور سفر كرديد كه جز با هليكوپتر دولتي نميشد به آنجا رفت.
14- براي نماد ستاد انتخاباتيتان پرچم ايران را انتخاب كرديد. كه هم تويش سبز آقا موسوي باشد و هم قرمز تغيير آقا كروبي. (يعني همهاش به فكر ما بوديد.)
15- به دوستان ما سيبزميني رايگان داديد. (و اين همهاش به خاطر اين بود كه مازاد سيبزمينيها در انبار خراب نشود.)
16- تعريف جهانيان را از رياضيات، تاريخ، آمار، اقتصاد و... عوض كرديد. (و به نظرم اگر رئيسجمهور ايران نبوديد و اروپا اينقدر نسبت به ايران دشمني نداشت، جايزه نوبل را به شما ميدادند.)
17- با ارسال نامه كشورهاي جهان را موعظه كرديد.
18- به پاكسازي نقشه پرداختيد.
19- با دقت نظر خاصي تكذيب كرديد.
آقا محمود احمدينژاد به خاطر همه دلايل فوق، گفتيم حالا كه دور هم نشستهايم و مشغول برگزاري اين جشن ملي هستيم رياست جمهوري دهم را به شما تبريك بگوييم. عيدتان مبارك.
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:43 توسط arash
|
1- فکر نمی کنم برای اینکه متوجه شد تو این انتخابات (انتصابات!) تقلب در حد المپیک صورت گرفته نیاز به بهره هوشی بالای 120 باشه. حتی جلبک ها هم فهمیدند چه خبره تو این مملکت.
یک نمونه رو من اینجا واسه اونایی که چشمشون رو به حقایق بستن و ساده لوحی رو به حد اعلی رسوندن توضیح می دهم. عکسی که در پایین گذاشتم از شبکه خبر جمهوری (!؟) اسلامی ایران در روز اعلام نتایج گرفته شده. BBC و CNN و FOX و الجزیره نیست که مال اجنبی و بیگانگان و فضایی ها و کفار باشه.
دو نکته در این عکس وجود داره:
الف) اگر تعداد آرای هر 4 نفر رو با هم جمع کنید و از تعداد آرای کل تفریق کنید جواب می شود ((صفر))!!.
میگی نه؟ امتحان کن جمع و تفریق کن. یعنی اینکه تا زمانیکه 34 میلیون رای شمرده شده بوده حتی 1 رای باطله هم وجود نداشته!!! فکر می کنم هرچی فحش و اسامی حیوانات در برگه ها نوشته شده بودند هم همه به حساب احمدی نژاد گذاشته شده.
جالبیش اینجاست که در نتایج پایانی رای گیری اعلام شده از وزارت کشور حدود 1 میلیون رای باطله اعلام شد. یعنی در 6 میلیون رای باقیمانده از 40 میلیون تقریبا 1 میلیون باطله بوده.
در 34 میلیون هیچی!! در 6 میلیون 1 میلیون !! جلل خالق.
ب) اگر به آرای محسن رضایی بیچاره نگاه کنید به جای اینکه به تعدادش اضافه بشه کم شده!
در عکس بالا که 30 میلیون رای شمارش شده تعداد آرای رضایی حدود 630 هزار است اما در عکس پایین که تعداد آرای کل شمارش شده 34 میلیون است تعداد آرای رضایی شده حدود 580 هزار. این 50 هزار رای کجا رفته؟ خدا می داند.

2- یه چیز جالب که دیروز شنیدم و تحقیق کردم و از درستیش مطمئین شدم اینکه محسن رضایی تو وب سایتش اسامی کسانی رو که بهش رای دادن در یک فرم داره قبت می کنه. می تونین خودتون ببینین.
http://www.rezaee.ir جالب تر اینکه تا حالا حدود 900 هزار نفر فرم پر کرده اند. فرم الکی نیست. بر حسب شماره ملی هست. طبق آمار وزارت کشور تعداد آرای رضایی حدودا 600 یا 700 هزار بود اگه یادم باشه.
یه خورده فکر کنین. تازه این 900 هزار نفر آدمای اینترنت بلد هستن. اونایی که تو روستاها هستن و نمی دونن اینترنت چند متره و به رضایی رای دادن اونا رو بیخیال. تازه تو همین شهرهای بزرگ هم خیلیا بلد نیستن از اینترنت استفاده کنن.
3- جدیدا فکر کنم مد شده تو بعضی وبلاگها که همشون طرفدارای احمدی نژاد هستن یا اونایی که دچار سرطان تشخیص شدن و نمی دونن طرفدار کی هستن (حزب باد) مطالبی در مورد انتخابات و حاشیه هاش می نویسن و بعد هم قمست کامنت یا همون نظرات رو می بندن. خودم 3-4 مورد از این وبلاگها دیدم.
معلومه دیگه خب تفکرات دیکتا - تور منشانه از مرید به مرشد سرایت می کنه. یکی نیست بگه پدر جان اگه نمی خوای کسی نظر بده چرا تو وبلاگ می نویسی. مگه با مفهوم وبلاگ نویسی آشنا نیستی؟؟ اگه نظر بقیه رو نمی خوای بدونی چرا تو وبلاگت می نویسی؟ برو تو دفتر خاطراتت بنویس، تو دفتر ژورنالت بنویس.
خنده دار ترین مورد این بود که یکی شعر گفته بود تقدیم کرده بود به احمدی نژاد! فکر کن! من حاضرم شعرم رو توی مستراح بریزم ولی به یه دیک - تاتور تقدیم نکنم.
4- از یکی پرسیدم چرا به احمدی نژاد رای دادی؟ گفت: چون اگه موسوی میومد ایران هم میشد عراق و افغانستان، و آمریکا مملکت رو غارت می کرد. (!)
از یه خانومی پرسیدم گفت: اگه موسوی میومد چادر رو از سر خانوم ها برمی داشت. (!)
از این قبیل نظر ها و باورها زیاد نیست ولی همینقدرش هم مایه ی تاسفه.
بابا به پیر به پیغمبر ماهایی که تو خیابونا اعتراض می کنیم کافر نیستیم، اوباش نیستیم، خس و خاشاک نیستیم، اقلیت نیستیم، 35 % نیستیم، خواستار اومدن آمریکا و اشغال کشورمون نیستیم، دنبال براندازی نظام هم نیستیم. ما فقط دنبال حقمون هستیم. حقی که در کمال وحاحت پایمال شد.
5- در آخر می خوام نظر خودم رو در مورد ریشه بدبختی ملت مون بگم. ما هر چی می کشیم از بی اطلاعی می کشیم. یا به عبارتی از اطلاع رسانی غلط و غیر واقعی.
کسی که فقط اخبار رو از تلویزیون دولتی ایران پیگیری می کنه بایدم به احمدی نژاد رای بده. آخه عزیز جان مثلا تو تحصیل کرده ی این مملکتی. برو 4 تا وب سایت خبری خارجی رو بخون. انگلیسی بلد نیستی حداقل عکساشو نگاه کن. تو یکی دو تا شبکه اجتماعی عضو شو نظر بقیه مردم رو بخون. شبکه های خبری ماهواره ای فارسی زبان هم که ماشالا دارن هر روز زیادتر میشن. اونا رو نگاه کن. در کنار همه ی اینا تلویزیون ایران هم ببین و همه رو با هم مقایسه کن. سبک سنگین کن. اونوقت مطمئنا دیدت خیلی عوض میشه نسبت به همه چیز. دیگه اینقدر ساده لوحانه همه چیز رو باور نمی کنی. دیگه اینقدر راحت گول نمی خوری و دروغ ها رو باور نمی کنی.
رای سبز ما، نام سیاه تو نبود!
به امید فرداهایی سبز برای ایران عزیز.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:23 توسط arash
|
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
...
آخرشم میگه:
یارب مکناد آفت ایام خرابت.
باز این حافظ داره سر به سر من میذاره.
خوابم نمی بره. باز یکی رو ناراحت کردم.
خب جلوی اون زبون صاب مرده رو بگیر.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:30 توسط arash
|
سلام.
از اونجایی که متنفرم از خاطره و خاطرات گذشته همه مطالب و پست های قبلی رو حذف کردم.
اگه دل و دماغش بود هر چند وقت به چند وقت میام یه آب و جارو می کنم میرم. همینشم بازم دلیلش ساراصدگل بود که باعث شد بیام دوباره درشو باز کنم.
تا بعد
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:14 توسط arash
|
سلام
به هزارتوی من خوش اومدین. بعد از چندین سال غیبت تصمیم گرفتم دوباره به بلاگفا بیام و چیز بنویسم. امیدوارم کانون خونوادهاتون گرم باشه
، ببخشید یعنی امیدوارم مطالبم به یه دردی بخوره
. اول از همه از صدگل عزیز تشکرم میکنم که تشویقم کرد که بیام تو بلاگفا. لینک بلاگشو گذاشتم اون کنار، میبینین؟؟ آره دیگه اونجاس، حتما یه سر بزنین پشیمون نمیشین!!
اگه قلت املایی تو متالبم دیدین به بزرگی خودتون ببخشید. هر نوع نظری هم داشتین دریغ نکنین، فقط اگه خواستین فحش بدین به صورت خصوصی باشه لطفا، ما جلو در و همسایه آبرو داریم
.
هزارتو
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:53 توسط arash
|